السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
20
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى ديگر از مفسرين « 1 » به وجهى ديگر رفع تنافى كردهاند ، و آن اين است كه « روز قيامت مشتمل بر چند موقف است ، در بعضى از مواقفش اجازه تكلم داده مىشود ، و در بعضى ديگر داده نمىشود ، پاره اى از روايات هم همين معنا را مىرساند » . اين جواب هر چند كه به ظاهرش غير از جواب قبلى است ، الا اينكه بدون مساله اذن تمام نمىشود ، و به ضميمه آن برگشتش به همان وجه خواهد بود . بعضى ديگر چنين جواب دادهاند كه « منظور از تكلم نكردن اين است كه كسى در آن روز به حجت تكلم نمىكند ، و اگر تكلم كنند به اقرار به گناهان و سرزنش يكديگر لب مىگشايند ، و گناهان را به گردن يكديگر مىاندازند . نظير اينكه خود ما به كسى كه خيلى هم حرف زده ، و ليكن در سخنانش حجت و حرفى حسابى نياورده مىگوييم : حرف بزن ، اينها كه حرف نيست . و كسى را كه در سخنانش حجتى نياورده ، غير متكلم مىناميم . پس نفى كلام ناظر به اين است كه ما ادعاء و مجازا كلام بىفايده را غير كلام مىناميم » . اين وجه نيز اشكال دارد ، و آن اينست كه اگر چنين ادعايى صحيح باشد در امثال عبارت : « هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ » صحيح است ، نه در عبارت : * ( « يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِه » ) * پس جواب مزبور معناى محصلى ندارد . آلوسى از كتاب « غرر و درر » سيد مرتضى نقل كرده كه در اين باره گفته است : روز قيامت روزى بس طولانى و ممتد است . و ممكن است اشخاص مورد نظر آيه در قسمتى از آن روز نطق نكنند و سخن نگويند ، ولى در بعض قسمتهاى ديگر آن روز براى سخن گفتن به آنان اجازه داده شود . اين نيز صحيح نيست ، زيرا اشاره « هذا » اشاره به سرتاسر روز قيامت است و بنا به وجه مزبور معناى « اين روزى است كه سخن نگويند » ، « اين روزى است كه در پاره اى از آن سخن نگويند » خواهد بود ، و اين معنا خلاف ظاهر است . به علاوه آن اشكالى كه به وجه دوم وارد مىشد بر اين وجه نيز وارد است ، چون مرجع و بازگشت آن وجه و اين وجه كه وجه چهارم است به يك معنا است ، و آن اين است كه مواقف مختلف است : در يك موقف سخن نمىگويند ، و در موقفى ديگر سخن مىگويند ، تنها فرقى كه ميان آن دو است اين است كه وجه دومى تنافى ميان دو آيه را به اختلاف موقف و مكانها برمىداشت ، و اين وجه تنافى را به اختلاف زمانها بر
--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 18 ، ص 59 .